تصنیف خورشید تیغ وصال، خواننده و آهنگساز رضاکاکولوند شعر مولانا
17 بازدید
مولانا
صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آییم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیدهست
شاید که به پیش تو چو مه شبسپر آییم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب در این روزن تا در نظر آییم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیرهست
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم
گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید
گفتند که این هست ولیکن اگر آییم
گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آییم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم
صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آییم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیدهست
شاید که به پیش تو چو مه شبسپر آییم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب در این روزن تا در نظر آییم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیرهست
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم
گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید
گفتند که این هست ولیکن اگر آییم
گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آییم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم
reza kakulvand
0 دنبال کننده